|
1 |
آب و هوای اصفهان چه چوریه؟ (مثل چیه؟ like یعنی مثل) |
What’s the weather like in Isfahan? |
|
2 |
آپارتمان در منطقه ناامنی از شهر واقع شده بود. |
The apartment was in a dangerous neighborhood. |
|
3 |
آدم باید سعی کند دروغ نگوید |
One should try not to tell a lie. |
|
4 |
آسانسور خراب است باید از پلهها برویم |
The elevator is out of order We have to take the stairs |
|
5 |
آسمان دارد صاف میشود (ابرها دارند کنار میروند) |
The clouds are lifting. |
|
6 |
آشپزی بلدی؟ رانندگی – تایپ کردن – اتوکشیدن ... بلدی؟ |
Can you cook? Drive, type, iron |
|
7 |
آلودگی هوای تهران جدیه |
Air pollution in Tehran is serious. |
|
8 |
آنرا کجا گذاشتی؟ |
Where did you put it? |
|
9 |
آنها برای کار اینجا بودند . |
They were here on business. |
|
10 |
آنها به تعطیلات رفتهاند تلفنشان روی پیغامگیر است خب براشون پیغام بذار |
They are on vacation. The answering machine is on. Well, leave a message. |
|
11 |
آنها به خوبی، با سرعت، سخت کوشانه و به دقت کار می کردند |
They worked well, fast, hard and carefully. |
|
12 |
آنها خیلی زود به خانه برخواهند برگشت. |
They will come back home very soon. |
|
13 |
آنها روز شنبه مغازه ها را خواهند بست. |
They’ll close the shops on Saturday. |
|
14 |
آنها ممکن است هفتهی آینده به اینجا بیایند. |
They may come here next week. |
|
15 |
آهان فهمیدم، بین خودمون باشه، بعدا می بینمت |
Oh, I see. Just between us. See you. |
|
16 |
آیا آنها پارسال برای تعطیلات به اینجا نیامده بودند؟ |
Weren’t they here on vacation last year? |
|
17 |
آیا آنها پدر، مادر تو هستند؟ آره، این عکس را در مشهد از آنها گرفتم |
Are they your parents? Yes I look this picture of them in Mashhad. |
|
18 |
آیا امشب می توانی به منزل دوست من بیایی؟ |
Can you come to my friend’s house tonight? |
|
19 |
آیا او به همه سئوالات پاسخ داد؟ |
Did he answer all the questions? |
|
20 |
آیا او را میشناسی؟ .... نه گمان نمی کنم |
Do you know him? … No, I don’t think so. |
|
21 |
آیا باید همین جا بپردازم؟ |
Should I pay here? |
|
22 |
آیا خیلی دور است؟ نه فقط دو دقیقه پیاده راه است |
Is it far? No. it’s only two minutes’ walk. |
|
23 |
آیا دوست داری برای خودت در آینده هدف مشخص کنی؟ |
Do you like to set goals for yourself in future? غروب کردن، تعیین کردن |
|
24 |
آیا شماها دیشب در مسجد نبودید؟ |
Weren’t you at the mosque last night? |
|
25 |
آیا علی نزدیک پنجره ایستاده بود؟ (در حال ایستادن بود؟) |
Was Ali standing near the window? |
|
26 |
آیا کلید درب اصلی را دارید؟ |
Do you have the key of the main door? |
|
27 |
آیا کلید درب اصلی را دارید؟ |
Do you have main door key? |
|
28 |
آیا مربی خوبی است؟ ... امیدوارم اینطور باشد. |
Is he a good coach? …. I hope so. |
|
29 |
آیا هیچ روغنی در بطری هست؟ |
Is there any oil in the bottle? |
|
30 |
آیروبیک خیلی بین جوونا رایج شده. (جا افتاده) |
Aerobics are popular with teens. |
|
31 |
اتاق به هم ریخته است بیا اون رو مرتب کنیم |
The room is untidy. Let’s tidy it. |
|
32 |
اتاق گرفتن در هتل محدودیت سنی نداره |
Hostels don’t have any age requirements. Hostel = نوعی هتل ارازن قیمت |
|
33 |
اتاقتون در طبقه اوله این هم کلید شما (در طبقه دومه – سومه – چهارمه) |
Your room is on the first floor. Here is your key. (on the second floor, third, fourth) Floor = طبقه ساختمان، کف اتاق |
|
34 |
اتو خرابه (مشکل داره) تلویزیون - کامپیوتر - یخچال |
There is something wrong with the iron. TV – computer - Fridge |
|
35 |
اتومبیلتون ایراد داره فکر کنم باطری ماشینتون خرابه |
Something is wrong with your car. I guess your car battery is dead. Is wrong with = ایراد داشتن، عیب پیدا کردن |
|
36 |
اجازه بدهید ببینم او اینجاست یا نه. |
Let me see if he is here or not. |
|
37 |
اجازه بدهید یک نگاهی به لیست نمره ها بیندازم |
Let me have a look at the mark list. |
|
38 |
اجازه ندید برای شما این اتفاق بیفته |
Don’t let this happen to you. |
|
39 |
احوالت چطوره ؟ اوضاعت چطوره؟ |
How is everything with you? How is it going on? |
|
40 |
ارزانترین راه مسافرت هوایی مسافرت به عنوان کوریر است |
The cheapest way to fly is as a courier. = پیک، قاصد |
|
41 |
از این شانسی که بهش رو کرده خوشحال بود (از این خرید – از این نمرهها و...) |
She was happy about this chance. (this purchase, these scores, …) |
|
42 |
از اینکه پررو و بیادب باشم بدم میاد (از آدمهای پررو و بی ادب بدم میاد) |
I hate to be rude. |
|
43 |
از چی ساخته شده است؟ (جنسش چیه؟) |
What is it made of? |
|
44 |
از خونوادهت بگو، داداشت بچه داره؟ |
Tell me about your family, Does your brother have any children? |
|
45 |
از دسترس بچه ها دور نگه دارید |
Keep out of reach of children. |
|
46 |
از شنیدنش خیلی متاسف شدم. |
I am so sorry to hear that. |
|
47 |
از عهده من خارج است (از دست من کاری برنمیآید) |
This is out of my hand. |
|
48 |
از نور مستقیم، رطوبت و از یخ زدگی محافظت شود. |
Protect from direct light, humidity and freezing. |
|
49 |
از یکی بخواه کمکت کنه |
Ask someone to help you. |
|
50 |
اسم فامیلیتو چطور تلفظ میکنی؟ |
How do you pronounce your last name? |
|
51 |
اسم گربهشون رکسه ما اسم طوطیمان را چی بگذاریم |
Their cat’s name is Rex. What do we call our parrot? |
|
52 |
اسم مدرسه پسرش کمیل است اسم مدرسه دخترش رازی است |
His son’s school’s name is Komeil. His daughter’s school’s name is Razi. |
|
53 |
اسمش چیه؟ (مذکر) اسمش چیه؟ (مونث) اسمهاشون چیه؟ |
What is his name? What is her name? What are their names? |
|
54 |
اسمش یادت هست؟ نه خاطرم نیست آره، یادمه |
Do you remember his name? No, I don’t. Yes, I do. |
|
55 |
اشکالی نداره از تلفن استفاده کنیم؟ |
Is it ok if I use the phone? |
|
56 |
اصلیتم از آرژانتینه ولی در برزیل به دنیا اومدم |
I’m originally from Argentina. But I was born in Brazil. |
|
57 |
اطراف خونه ما سر و صدا خیلی زیاده |
There is a lot of noise in my neighborhood. |
|
58 |
اطلاعات ما ناچیز است |
We have only bits and pieces of information. |
|
59 |
اکثر بعدازظهرها رو تنها، جلوی تلویزیون میگذرونه |
He is spending most afternoons by himself in front of the TV. |
|
60 |
اگر باران ببارد خیس خواهی شد |
If it rains, you’ll get wet. |
|
61 |
اگر فرصتی پیدا کنم برایت انجامش میدهم |
If I get a chance, I’ll do it for you. |
|
62 |
اگر لباسهام اندازهم نشه باید لباسهای نو بخرم |
If my clothes don’t fit I’ll have to buy new ones. Cloth = پارچه، به شکل جمع به معنی لباس |
|
63 |
اگه چیزی لازم داشتی حتما خبرم کن |
Let me know if you need something. |
|
64 |
اگه کاری از دست من برمیاد بگو |
Let me know if there is anything I can do. |
|
65 |
امروز بینهایت گرمه |
It is scorcher today. |
|
66 |
امروز چند نفر غایب هستند؟ فقط یک چندتایی |
How many students are there absent today? Only a few. |
|
67 |
امروز چندشنبه است؟ امروز دوشنبه است |
What day is it today? What day is it? It is Monday. |
|
68 |
امروز چندم است؟ هشتم ژانویه است (18 دیماه) |
What date is it? What is the date today? It’s January eighth. |
|
69 |
امروز چندم است؟ .... هشتم است. |
What date is today? ….. It is the eighth. |
|
70 |
امروز حالشو ندارم |
I’m not really in the mood for it today. |
|
71 |
امروز صبح کجا داشتید می رفتید؟ |
Where were you going this morning? |
|
72 |
امروز صبح، دیدمش |
I saw him this morning |
|
73 |
امروز صبحونه نخوردی؟ |
Did you skip breakfast this morning? Skip:پریدن، از زیر کاری دررفتن، جیم شدن |
|
74 |
امروز قیمتها سربه فلک کشیدند (از سقف رد شده) |
Today the prices are through the roof. Through = از میان، از بین
|
|
75 |
امشب برف خواهد بارید. |
It will snow tonight = It’ll snow tonight. |
|
76 |
امشب تلویزیون یه فیلم خوب داره |
There is a great movie on TV tonight. |
|
77 |
امشب چه تئاتری روی صحنه است؟ |
What is playing tonight? |
|
78 |
امکان دارد فردا او را ببینم. |
I may see him tomorrow. |
|
79 |
امیدوارم، بله فکر میکنم، نه گمان نمی کنم. |
No, I don’t think so. Yes, I think so, I hope so. |
|
80 |
امیر مشغول شنا در استخر نبود. |
Amir was not swimming in the pool. |
|
81 |
الان از ماشین جلویی سبقت میگیرم |
I’m going to pass the car in front of us |
|
82 |
الان غش میکنم. از گرسنگی، از ترس |
I’m going to faint. |
|
83 |
انتظار داشتم خیلی بهتر از اینها بشه |
I expected this to be so much better. |
|
84 |
انسان باید بدهی هایش را بدهد. (صفت ملکی برای انسان his) |
One should pay his debts. |
|
85 |
او 21 سالشه از تو بزرگتره خب که چی |
He is twenty one years old. He is older than you. So what? |
|
86 |
او از ساعت 8 تا 10 در حال شستن و تمیز کردن اتومبیلش بود. |
He was washing and cleaning his car from eight to ten. |
|
87 |
او بازنشسته است او بازنشسته شده است |
He is retired. He got retired. |
|
88 |
او براحتی می تواند این مسایل را حل کند. |
He can easily solve these problems. |
|
89 |
او برادر بزرگ شماست، باید به او احترام بگذارید |
He is your older brother so you should respect him. |
|
90 |
او به ندرت اینجا می آید |
She seldom comes here. |
|
91 |
او به همه سئوالات به درستی پاسخ نداد. |
He didn’t answer all the questions correctly. |
|
92 |
او به همه سئوالات درست پاسخ داد. |
He answered all the questions correctly. |
|
93 |
او پریروز کتابهای زیادی فروخت. |
He sold a lot of books the day before yesterday. |
|
94 |
او چطور آدمی است؟ (برای شخصیت و اخلاق) |
What is he like? |
|
95 |
او خیلی خجالتی است پرروست خودخواه است او خیلی بامزه (باحال) است او خیلی قد بلند است |
He is very shy He is rude He is vain He is very cute He is very tall |
|
96 |
او خیلی عصبی است |
He is very nervous. |
|
97 |
او در حال خواندن درس سه بود. |
She was reading the lesson three. |
|
98 |
او در حال لاغرشدن است و من در حال چاق شدن. |
He is getting thin and I am getting fat. |
|
99 |
او دو روز پیش فوت کرد. |
She passed away two days ago. |
|
100 |
او دیروز سرکار نبود. |
He wasn’t at work yesterday. |
|
101 |
او راننده ای خوب، آهسته و با احتیاط است. |
He is a good, slow and careful driver. |
|
102 |
او راننده با احتیاطی است. او همیشه با احتیاط رانندگی میکند. |
He is a careful driver. He always drives carefully. |
|
103 |
او راننده بی احتیاطی بود. او همیشه بی احتیاطانه رانندگی میکرد |
He was a careless driver. He always drove carelessly. |
|
104 |
او راننده سریعی بود (صفت) او با سرعت رانندگی میکرد (قید) |
He was a fast driver. He drove fast. |
|
105 |
او کارگر سخت کوشی بود. (صفت) او سخت کار میکرد (قید) |
He was a hard worker. He worked hard. |
|
106 |
او مشغول بریدن درخت ها بود. |
He was cutting the trees. |
|
107 |
او مکزیکی است ایرانی است انگلیسی است برزیلی است آفریقایی است |
He is Mexican He is Iranian He is British He is Brazilian He is African |
|
108 |
او ممکن است مشکل یادگیری داشته باشه |
He might have learning difficulties. Might = mayگذشته |
|
109 |
او نابیناست، اما مسئلههای سخت ریاضی رو ذهنی حل میکنه. |
She is blind, but she solves difficult math problems in her head! |
|
110 |
او هفته پیش یک نامه برای ما نوشت |
He wrote a letter to us last week. |
|
111 |
او همیشه دیر به مدرسه میآید. |
He always comes to school late. |
|
112 |
او هیچ چیز نگفت (فعل مثبت و مفوم منفی) |
He said nothing |
|
113 |
او یک روز درمیان به من انگلیسی یاد میداد |
He taught me English every other day. |
|
114 |
اوضاعم خیلی روبراهه (یک اصطلاح) |
I am doing really well? |
|
115 |
اون اتوبوس ماست که داره میاد؟ |
Is that our bus coming? |
|
116 |
اون از گربه میترسه |
She is afraid of cats. Afraid = نگران، متاسف، ترسیده I am afraid = متاسفانه، متاسفم (be) afraid of = ترسیده از |
|
117 |
اون باعث یک جرو بحث بدی شد |
It caused a terrible argument. |
|
118 |
اون به نصیحتهای من گوش نمیده |
He doesn’t listen to my advice. |
|
119 |
اون بین 20 تا 30 سالشه. |
He is in his twenties. Twenties = دهه بیست |
|
120 |
اون تقریبا کوتاه قده، نسبتا کوتاه قده (نسبتا به سمت منفی fairly) |
She is fairly short. |
|
121 |
اون تمام پول و کارتهای اعتباریاش رو گم کرد |
He lost all his money and credit cards. |
|
122 |
اون در سن هشت سالگی اولین نمایشگاه هنری رو داشت |
At 8 she had her first art exhibition. |
|
123 |
اون در فیلمسازی تحصیل کرد (در نمایش، در فلسفه در اقتصاد و ...) |
She majored in film. (drama – philosophy – economics ,…) Major = تحصیل کردن، رشته تحصیلی، اصلی |
|
124 |
اون دقیقا ته سالنه |
It’s right down the hall. |
|
125 |
اون دوستهای عجیب و غریبی داره |
She has strange friends. |
|
126 |
اون دهن لقه زبونتو گاز بگیر |
She has a big mouth. Bite your tongue. Bite = گاز گرفتن، ناخن جویدن |
|
127 |
اون رو از آب دور نگه دارید مایعات روی اون نریزید |
Keep it away from water. Don’t spill drinks on it. |
|
128 |
اون زن، کیست؟ اون یارو کیه؟ |
Who is that woman? Who is that guy? |
|
129 |
اون زنشه او شوهرشه |
She is his wife. He is her husband. |
|
130 |
اون شیر رو که چکه میکنه تعمیر کن |
Fix the leaky faucet. Leaky = چکه کننده faucet = شیرآب |
|
131 |
اون فهمید که واقعا به بازیگری علاقه داره (مهندسی – پزشکی و ...) |
She discovered she really liked acting (engineering – medicine, …) |
|
132 |
اون قهوه ریخت رو تمام کتابم |
She spilled coffee all over my book. |
|
133 |
اون کیه اونجا که یک لیوان نوشیدنی دستشه؟ |
Who is that over there holding a drink? |
|
134 |
اون لنز میذاره (لنز میپوشه) |
She wears contact lenses. |
|
135 |
اون مرد کیه کنار پدرت نشسته؟ |
Who is the man sitting next to your father? |
|
136 |
اون موهای قهوهای تیره دارد. (موهاش قهوهای تیرهست) اونا همشون خانوادگی موهاشون قهوهای تیرهست. |
He has dark brown hair. They all have dark brown hair in their family. |
|
137 |
اون میدونه که چگونه دل ما رو ببره |
He knows how to win our hearts. How to = چگونه باید، که چگونه |
|
138 |
اون نسبتا قد بلنده با موهای قرمز (نسبتا به سمت مثبت pretty) |
He is pretty tall with red hair. Pretty = زیبا، خیلی، نسبتا، تا حدودی |
|
139 |
اون وقتها صبح زود از خواب بیدار میشدیم و در امتداد ساحل پیاده روی میکردیم |
We used to get up early and walk along the beach. Early = early in the morning Used to = عادت در گذشته |
|
140 |
اون یک قطعه جواهر گرانبها در پارک پیدا کرد |
She found a valuable piece of jewelry in the park. |
|
141 |
اونا تمام هزینهها رو میپردازن |
They pay for all expenses. |
|
142 |
اونا کارت دعوت عروسی فرستادن |
They sent wedding announcements. Announcement = اطلاعیه |
|
143 |
اونجا بزرگ شدی؟ |
Did you grow up there? |
|
144 |
اونها اجازه ندارند در منطقه تجاری شهر اتومبیلهاشون رو بیارند (محدوده ترافیک) |
They are never allowed to drive into the business district. |
|
145 |
اونها تمام شب رو بیدار میمونند |
They stay up all night. Stay up = بیدار ماندن |
|
146 |
اونها در ژاپن ین استفاده میکنند |
They use the Yen in Japan. |
|
147 |
اونها در سمت چپ میرونند یا در راست؟ |
Do they drive on the left or the right? Left = چپ، گذشته و اسم مفعول leave |
|
148 |
اهل کجای ایرانی؟ |
Where in Iran are you from? Am, is, are + from = اهل جایی بودن |
|
149 |
این اطراف تلفن عمومی هست؟ |
Is there a pay phone around here? |
|
150 |
این با اون در |
Tit for tat |
|
151 |
این بزرگترین سازهای است که تا به حال ساخته شده |
It is the largest structure ever built. |
|
152 |
این بهت کمک میکنه چیزهای جدید یاد بگیری |
It helps you learn new things. |
|
153 |
این جارو برقی باز چه مشکلی پیدا کرده؟ |
What is wrong with this vacuum cleaner again?! |
|
154 |
این چک رو درست حساب نکردی؟ |
You didn’t correctly add up this check. Add up = جمع زدن، حساب کردن Check = کنترل، چک، کیش شطرنج |
|
155 |
این درست همان است که دنبالش می گشتم. |
This is Just what I was looking for. |
|
156 |
این دستور پخت سوپ جوجه است |
This recipe is for chicken soup. |
|
157 |
این ساختمان ده طبقه است (ده طبقه دارد) بهتره با آسانسور برویم |
This building has ten floors We had better take the elevator |
|
158 |
این شلوار الان مده؟ |
Are these pants in style now? |
|
159 |
این عکس عروسی شماست؟ |
Is this your wedding photo? |
|
160 |
این کار پول خوبی توشه, قبوله؟ بزن قدش (یعنی منم هستم) |
The job pays well. Is it ok? Give me five! (job=عامیانه دزدی) |
|
161 |
این کت و این پیراهن 100000 تومان برایم آب خورده |
This jacket and this shirt cost me over one hundred thousand RIALS. |
|
162 |
این کلاه ازمد افتاده؟ |
Is this hat out of style now? |
|
163 |
این گردنبند چنده؟ چونه نزن قیمتش معقوله (منصفانه است) |
How much is this necklace? Don’t haggle, the price is reasonable. |
|
164 |
این گوشوارهها چنده؟ (چیزهای جفت را با are میآورند) |
How much are these earrings? |
|
165 |
این لامپها برق کمتری مصرف میکنند |
These light bulbs use less energy. Bulb = حباب، لامپ Light = سبک، چراغ، نور، برق |
|
166 |
این مال کیه؟ این آبیه مال کیه؟ Whose جای مالک مینشیند |
Whose is this? Whose is this one? Whose is this blue one? |
|
167 |
این میتونه باعث مرگ بشه (یعنی خیلی خطرناکه) |
It can cause death. |
|
168 |
این نزدیکیها استخر سرپوشیده هست؟ |
Is there an indoor swimming pool nearby? |
|
169 |
این هفته فقط یکبار خونه رو تمیز کردم. |
I’ve cleaned the house only once this week. |
|
170 |
این همان چیزی است که میخواستم این آن چیزی نیست که میخواستم |
That is what I want. That is not what I want. |
|
171 |
این یک فیلم هیجانانگیز است که تام کروز در اون هنرنمایی میکنه |
It’s a thriller that stars Tom Cruise. Thriller = فیلم ترسناک |
|
172 |
این، اعتماد به نفس میاره |
It builds confidence. |
|
173 |
اینجا هوا آفتابی است. آنجا هوا ابری است. هوا امروزه آلوده است. |
It’s sunny here. It’s cloudy there The air is dirty today. |
|
174 |
اینقدر به من نگو چکار کنم، چکار نکنم به من نگو چکار کنم |
Stop telling me what to do. Don’t tell me what to do. |
|
175 |
اینقدر به من نگو چکار کنم، چه کار نکنم. (دستور نده) بعد از stop فعل ing دار |
Stop telling me what to do. |
|
176 |
اینقدر ننشین پای تلویزیون |
Don’t be couch potato. Couch=تخت، کاناپه potato=سیب زمینی |
|
177 |
اینها عکسهای بچگی شماست؟ |
Are these pictures of you when you were a kid? |
|
178 |
با کی داری صحبت میکنی با کی داشتی صحبت میکردی |
Who are you talking to? Who were you talking to? |
|
179 |
بابا، ما را به یک رستوران میبری؟ |
Do you take us to a restaurant, dad? |
|
180 |
باز رختخوابت را خیس کردی؟ باز خودت را خیس کردی؟ |
Did you wet your bed again? Did you wet yourself again? |
|
181 |
بازی بدی بود، آنها همگی بد بازی کردند. (صفت و قید) |
It was a bad game, they all played badly. |
|
182 |
باورم نمیشه مسافرتم تموم شده |
I can’t believe my trip is over. |
|
183 |
باید بگی خواهش میکنم |
You have to say please. |
|
184 |
باید پارکینگهای عمومی بیشتری داشته باشیم |
We should have more public parking garages. |
|
185 |
باید در رختخواب بمانی تو الان باید در رختخواب باشی |
You should stay in bed. You should be in bed now! |
|
186 |
باید دکتر را ببینی باید بری دکتر (دکتر را دیدن) |
You should see a doctor You should go to a doctor |
|
187 |
باید میوه بیشتر بخوری (پند و اندرز) |
You should eat more fruits. |
|
188 |
باید هر هشت ساعت یک قرص میل کنید. |
You have to take a pill every 8 hours. |
|
189 |
باید یک مقدار پول از خودپرداز بگیرم |
I have to get some money from the ATM. |
|
190 |
ببخشید بیدارتون کردم ببخشید (متاسفم) وسط حرفتون میپرم |
I’m sorry I woke you. I’m sorry I interrupted you. |
|
191 |
ببخشید ساعت چند پرواز می کنیم (هواپیما ساعت چند بلند خواهد شد) |
Excuse me. What time do we take off? |
|
192 |
ببخشید که اینجا نامرتب است او آدم نامرتبی است اینجا به هم ریخته است |
Excuse the mess. He is a messy person. It is a mess here. |
|
193 |
ببخشید که سرشام زنگ زدم (ببخشید که سرشام مزاحم شدم) |
I’m sorry to call you at dinner time. (I’m sorry to bother you at dinner time) |
|
194 |
ببخشید که مزاحم شدم |
Sorry to bother you. |
|
195 |
ببخشید که مزاحمتان می شوم |
Sorry to bother you. |
|
196 |
ببخشید من اینو سفارش ندادم. |
Sorry, I didn’t order this. |
|
197 |
ببخشید من متوجه نشدم |
Sorry, I didn’t realize that. Realize = درک کردن، فهمیدن |
|
198 |
ببخشید میتونم از تلفن شما استفاده کنم؟ |
Excuse me. May I use your phone? |
|
199 |
ببخشید! (متوجه نشدم چی گفتید) ببخشید! (معذرت خواستن به خاطر خطا) |
I am sorry Pardon? = pardon me? |
|
200 |
ببین اون مشتری چی میخواد؟ سفارششو بگیر |
See what does that customer? Take his order. |
خدمات مهندسی (طراحی،اجرا) ،